صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
122
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
( 1 ) فرماندهان نيز گفتند : اى پادشاه ! راست مىگويند . آنان را به اين پيكها واگذار تا به سرزمين مكه ببرند . اما نجاشى تصميم گرفت كه در اين باره تحقيق كند و چيزهايى بشنود . مسلمانان مهاجر را پيش خود فرا خواند . آنان نيز راستى را در پيش گرفتند و فرجامش را پذيرا شدند . پادشاه گفت : اين چه دينى است كه ميان شما و خويشاوندان و نزديكانتان جدايى افكنده كه نه دين ما را پذيرفتهايد و نه دين ديگرى از اديان جهان را ؟ ! ( 2 ) جعفر پسر ابو طالب - كه سخنگوى مهاجران بود - گفت : « اى پادشاه ! ما مردمى نادان بوديم ، بت را سجده مىبرديم ، گوشت مردار مىخورديم ، كار زشت مىكرديم ، خويشاوندان را ترك نموده همسايه را فراموش كرده بوديم و زبردستان ، زيردستان را له و نابود مىكردند . شيوهء ما اين بود تا خداوند ، پيامبرى از خودمان برگزيد كه : اصل و نسب ، صداقت و امانت و پاكدامنى او را خوب مىشناسيم . آن پيامبر ، ما را به سوى خدا فرا مىخواند كه او را تنها بدانيم و براى او بندگى كنيم و از آن چه كه ما و پدران ما از سنگ و بت مىپرستيديم ؛ دورى گزينيم . به ما امر مىكند كه : راستگو و امانتدار بوده از خويشاوندان ديدار كنيم و نسبت به همسايگان خوشرفتار و مهربان باشيم و از كارهاى ناپسند و خونريزى بپرهيزيم . ما را از كار بد ، دروغ گفتن ، خوردن مال يتيم و بىسرپرست ، و نسبت ناروا به زنان ، بازداشته است . به ما دستور داده كه تنها خداى يگانه را پرستش كنيم و چيزى شريك او نسازيم . نماز به جاى آوريم ، روزه بگيريم و زكات مال به در كنيم . ما او را تصديق كرديم ، به او ايمان آورديم . از دينش پيروى كرديم ، خداى يگانه را مىپرستيم ، او را انبازى نمىبينيم ، آن چه را حرام دانسته بود ، حرام مىدانيم و آن چه را حلال شمرده ، حلال مىشمريم . به اين دليل ، قوم ما ، با ما به دشمنى برخاستند و آزارمان دادند و خواستند ما را از پرستش خدا به سوى بتپرستى بازگردانند كه دوباره كارهاى پليد و زشت را خوب به شمار آوريم . وقتى به ما تجاوز كردند و ما را [ از كاشانهء خود ] راندند و كار را بر ما تنگ و ميان ما و دينمان ، مانع ايجاد نمودند به كشور شما آمديم و شما را برگزيديم و در كنارت جاى گرفتيم ، به اين اميد كه نزد شما ستم نبينيم . » ( 3 ) نجاشى گفت : از آن چه كه پيامبرتان از جانب خدا آورده است چيزى مىدانى ؟ جعفر گفت : بله ! گفت : برايم بخوان . جعفر آغاز سورهء « كهيعص » « 1 » را قرائت نمود . نجاشى آن قدر
--> ( 1 ) - سورهء « كهيعص » : سورهء مريم .